ابی ارام

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عشق بازی

29 مهر 1393 توسط ابی ارام
به میدان میبرم ازشوق سربازی سرخودرا                         توهم اماده کن ای عشق کم کم خنجرخودرا مراگرارزویی هست باورکن به جزاین نیست                      که درتن بوشی ازشمشیربینم بیکرخودرا هوای برزدن ازعالم خاکی به سر دارم                            … بیشتر »
 2 نظر

یادت میاید...

27 مهر 1393 توسط ابی ارام
گفتی چه دارد چشمهایت جزسیاهی یادت میایدشعرخواندم ازبناهی.. گفتم اگربامن میایی چتربردار بی اعتباراست این هوای مهرماهی. من خانه ات هستم چه میخواهی عزیزم ـازاین مسافرخانه های بین راهی. ان شب برایم چای دم کردی که شاید یک استکان ازخستگی هایم بکاهی. گفت… بیشتر »
 3 نظر

مادر

26 مهر 1393 توسط ابی ارام
او فکر بچه هاست هر جا شده هویج هم امروز می خرد .بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی. دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود: بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟ تنها نمی… بیشتر »
 6 نظر

ببخش...

24 مهر 1393 توسط ابی ارام
ببخش باران: ببخش که تومیباری وما شسته نمیشویم... بیشتر »
 2 نظر

میخوری یامیبری؟

24 مهر 1393 توسط ابی ارام
خداوند پرسید میخوری یا میبری ؟ و من گرسنه پاسخ دادم :میخورم! چه میدانستم لذتها را میبرند و حسرتها را میخورند...! بیشتر »
 2 نظر

چرانمیروم؟

22 مهر 1393 توسط ابی ارام
چراهنوزمانده ام؟ چراغرور عشق راشبیه برگ برگ یاسهای خشک به گوشه ی کتاب کهنه ی دلم نشانده ام؟ چرانمیروم؟چرابه سمت ابهانمیروم؟ مگرمراازانطرف ستاره ای صدانکرد؟مگرستاره رنگ ابهانبود؟ مگرندیدم ان برنده راکه تاغروب میبریدوازبهارمیگذشت؟مگربهاررازگریه ی خدان… بیشتر »
 نظر دهید »

سفر...

17 مهر 1393 توسط ابی ارام
سفر...
عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک. سفری از خود من تا به خودم.. مدتی هست نگاهم به تماشای خداست.. و امیدم به خداوندی اوست...   بیشتر »
 2 نظر

نیستیم...

17 مهر 1393 توسط ابی ارام
نیستیم به دنیا می آییم، عکس ِ یک نفره می گیریم بزرگ می شویم، عکس ِ دو نفره می گیریم پیر می شویم، عکس ِ یک نفره می گیریم و بعد دوباره باز نیستیم بیشتر »
 4 نظر

جزیره ی عشق

16 مهر 1393 توسط ابی ارام
اي پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک قاب چوبی روی دست میخ بودی توی کتابم هر چه بابا آب می داد مادر نشانم عکس توی ق… بیشتر »
 2 نظر

انتظار

16 مهر 1393 توسط ابی ارام
اقا بیا که امدنت دیر میشود.. هرلحظه ای بدون تو دلگیر میشود.. وقتی کبوتران غم ازاد میشوند دلهابه جرم عشق توزنجیرمیشود. درکوچه های خاطره ما خسته میرویم..اینده ای به یاد توتفسیرمیشود...     بیشتر »
 3 نظر

اغاز کلام

15 مهر 1393 توسط ابی ارام
به تماشاسوگندوبه اغازکلام وبه بروازکبوترازذهن وازه ای درقفس است. حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود. من به انان گقتم افتابی لب درگاه شماست که اگردربگشاییدبه رفتارشمامیتابد ومن انان رابه صدای قدم بیک بشارت دادم... بی گوهرباشید. لحظه هارا به چراگاه رس… بیشتر »
 7 نظر
مهر 1393
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    

ابی ارام

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

انتظار

اقابیاکه امدنت دیرمیشود...

ابی ارام

آمارگیر وبلاگ

دوست قرآنی
Online User


  • ابی ارام
  • تماس